بازگشتم دوباره تا ببينم جاي خالي ستاره ! من آمده ام ! نبوده ام گويي در اين گير و دار جا مانده بودم از غبار هر چه هست و هر چه نيست ... در خوابي بودم عميق ! هيچ نمي انگاشتم كه ديگر روزي كلمه اي حتي جايي بر جا ماند از من ! اكنون اما آمده ام . آمده ام كه ببينم در نبودنم كه بوده و كه رفته و كه مانده ! اينجا جاي امني بود براي حرف دل " شايد " و تو ، تويي كه نميشناسمت ، محرمي بودي براي درد دل " شايد " ... هر آنكس رفت و هر كس ماند ... هر آنكه آمد و هر كس خواند ... بر اين باور رسد روزي كه : ... اي ياران ديرين و جديدم ... مرا جايي نيست در اين دنيا ... و خواهم رفت امروز يا فردا ! ... تو كه ميماني و گويي كه جاويدان است دنيا ... زنهار و آگاه باش از حال دوران ... بدان اي دوست ... فرقي نيست ميان دنياي من با تو ... نه از آن چيزي خواهد ماند بر من ... نه از اين چيزي مي ماند براي تو ! ... همي اين لحظه را درياب ! ... گذشته كه گذشته است و نباشد حال ... و فردا هم نداني بيني اش يا نه ... همي دم را درياب كه يك لحظه است و ... ديگر، هرگز نمي گردد تكرار ! هرگز دلم نمي خواست دوباره به اين دنياي مجازي سر بزنم ولي چند روز قبل اين کارو کردم چون اين دنيا يه چيزي اون ور تر از فکر و خيال و دوروغ و نيرنگ بابا ادم اي روزگار من نميشناسمتون وجدان داريد از همه مهم تر خدايي که من شرمندشم اميدوارم هيچ وقت شرمند ش نشييد نظاره گر اعمال پست ما ادما ست به خودمون بييايم ببينيم داريم چه غلطي ميکنيم ببخشيد از همهي شما کساني که ميخونيد عذر مي خوام که دارم اين طوري حرف ميزنم ولي بازي روزگار خيلي چيزا يادم داد فا فاي بي معرفت خيلي چيزا يادم داد" يادم داد حتي تورو دوس نداشته باشم تو ميگفتي من خيلي خوبم هيچکي تو زندگيت اندازي من کمکت نکرده ميگفتي بهم ايمان داري چرا" تو ديگه چرا؟ ميبخشمت ولي ديگه دوست ندارم يعني بخشيدنم يه جور خود خواهي براي رهايي از احساس کينه و بدي که اميدوارم ديگه هيچوقت تو وجودم پا نذاره پس مجبور نيستم دوست بدارم ارزوي خوشبختيت ر و ميکنم و رهايي از تمام مشکلاتت و تو درويش خيلي دم از معرفت زدي اين بود رسم روزگار؟ نمي خواستم حتي ازت گله کنم ولي دلم نيومد هيچي بهت نگم و برم دنيا دار مکافات ميدوني يعني چي؟ يعني مرد خدا همون کاشت و برداشت يا سادهتر بگم قانون نيوتن عمل و عکس والعمل نه نفرين نمکنم ميبخشمت ولي ديگه تو قلبم جا نداري ديگه هم دوست ندارم و لازم نيست بگي مهم نيست خودم اينو فهميدم فقط آرزوي سعادت و موفقيت و سلامتي برات ميکنم و داداش علي مي خوام ازت طلب حلاليت کنم اميدوارم خواهر اون دنيا ت و ببخشي به خاطر همه چي و دعام کن چون تو هم بنده ي خوب خدايي و تميس عزيز ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ميخوام تو هميشه دعام کني به دعات ايمان دارم خدا تورو خيلي دوس داره منو هميشه دعا کن حرفات و قول ايي که بهت دادم هيچوقت فراموش نمي کنم الان هدف بزرگتري دارم نمي دونم دوباره کي بتونم بيام ولي يه روزي دوباره مييام اينجا سر بزنم اميدوارم همه خوب و خوش و سلامت باشن به اميد زماني که دلهاي خار گل شوند دلهاي زخمي مرحم يابند ودلهاي پست بزرگ شوند و گذر هيچ کس گذر نا اميدي نباشد.
نوشته شده توسط سونا در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت
عاشق نیستم ولی گریه را دوست دارم
دیوونه هستم ولی با خنده غریبه ام
عاشق بودم ولی به اشکم اجازه نمایان شدن نمی دادم
دیوونه نبودم ولی خنده هر از چند گاهی بی سبب بر روی لبهای خشکیده ام نقش می بست
به دیوونه گفتند:
گریه کنی می گن عاشقی
بخندی می گن دیوونه ای
پس بخند و گریه کن تا بگن دیوونه عاشقی
دیوونه گریه نمی کنه چون مغروره
دیوونه نمی خنده چون دیگه حتی بی سبب هم خنده روی لباش نمیاد
دیوونه عاشق نیست چون عشقی وجود نداره
دیوونه عاقل نیست چون مقصد عقل بن بسته
دیوونه فقط دیوونه است
یه دیوونه آروم
نوشته شده توسط سونا در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت
بگو بزار بره ديگه نياد بزار بره
بهش بگو دلت ديگه اونو نمي خواد اين حرف آخره
اگه شکستن دلش از غم تو بدتره فکر نکن
اگه بشکنه قلب تو آروم مي گيره فکر نکن
اون لياقت فکر کردن و نداره فکر نکن
ديگه اون مال تو نيست رفته
واسش اشکاتو نريز رفته
ميدونم يه روز اون دوباره مي يادش که با تو مي مونه
ولي مگه دل من بديايي که کرده به من مي ره از يادش
آه..................................................
نوشته شده توسط سونا در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 19:49 موضوع | لینک ثابت
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره منم تو رو سپردم دست خدای مهربون از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن منم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

نوشته شده توسط سونا در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت 2:25 موضوع | لینک ثابت
تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست. دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست. آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند. بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند. با خودم گفتم:که فردا ترک دنيا مي کنم.
من اومدم با دلی پر
ولی فدای سر همتون![]()
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بيخبر از موج و از دريا نبود
نوشته شده توسط سونا در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 3:37 موضوع | لینک ثابت
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي
حالا تو او را می بخشی.......؟!
نوشته شده توسط سونا در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت
به نام سر فصل همه ی خاطره ها چه آنهایی که نوشته شدن و چه آنهایی که سپید ماندند تا دفترها سیاه نشوند
یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین ......به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت به احترام
تمام لحظه های که در پاسخ انتظار پاسخ تو مردن. فرض که دوستم نداری نه خودم را نه نگا هایم را این خودش
قانع کننده ترین دلیل دنیاست ... بی دلیلی هم خودش کلی دلیل است چه کنم اگر دوستم نداشته باشی دلم بهانه ات را می گیرد.بگذریم.......................................................................................................................
نوشته شده توسط سونا در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 20:1 موضوع | لینک ثابت
امشب شب ليله الرغائب
هر آرزوي داري از خدا بخواه ايشالا بر اورده ميکنه
بچه ها برام دعا کنيد منم براي همتون دعا مي کنم![]()
آپ نیستم تا بعد عروسی نازی یعنی چهارم عروسیش برای خوشبخت شدنش دعا کنید من تا شیشم نمیام
نوشته شده توسط سونا در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 23:17 موضوع | لینک ثابت
گفته بودی سهراب : بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است
ولی از خستگی عشق چه می دانستی
شوکرانش را آیا هرگز به تو قطره قطره نوشاندش کس
شده یکبار به جز گرمی عشق به غم سردی آن هم برسی
سردی عشق چیز ویرانگر بی احساسی است
در همه ی زندگی ات داشتی لحظه ای بی توصیفی
سهراب ٬ عشق جز چهره ی گل ٬ آب ٬ درخت چهره ی دیگری هم دارد
عشق سنگی است که زیبایی را به نگاهم چه حقیرانه شکست
سهراب ... عشق را گر چه من تجربه اش کردم و شرنگش را نوشیدم ٬ گر تو هم تجربه اش می کردی ٬ شاید آن وقت چنین می گفتی
«بدترین درد رسیدن به نگاهی است که در سردی عشق رنگ خود باخته است
نوشته شده توسط سونا در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 2:37 موضوع | لینک ثابت
کوچ تو مرگ من است
هجرتو درد من است
اگر از دهکده قلب وتنم
قصد سفر داری تو
گور جانم بکن وراهی شو...
نوشته شده توسط سونا در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 23:38 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم، نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها، رو سینه من اومده
آخ داره باورم می شه، خنده به مانیومده
دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی، یه عمر که دربه درم
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY